مثل آبی مثل دریا



مثل شرجی ،مثل شبنم مث ناز اطلسی ها مث سادگی مریم مث آوازه ستاره اومدی شبو شکستی وقتی مثل اشک آهو تو نگاه من نشستی اومدی که آسمونم به ستاره دل ببنده اون که خواب گریه می دید توی گریه هاش بخنده...

سه شنبه 23 مرداد 1386 @ 01:27

چه جوري ديگه بگم

گل يخ بازم دلش گرفته

امشب داشتم با شراره حرف مي زدم خيلي داغون بود اشكش هم همين طور سرازير بود دلم بيشتر گرفت خواستم دلداريش بدم ولي ديدم فايده نداره بهش گفتم بذار لااقل برات قشنگ ترين خاطرت باقي بمونه اگه نمي خواي فراموشش كني حيف چشمهاي قشنگش كه همين طور اشك مي ريخت فرق بين منو اون خيلي زياده 7 سال با 7 يا 8 ماه بهش حق ميدم وقتي كه هر دفعه مي بينتش تمام خاطراتش دوباره براش زنده ميشه ولي اون لايقش نيست شراره خيلي خوب خيلي ...خيلي  دوسش دارم امشب براش دعا كردم نمي دونم دعام ميستجاب ميشه يا نه ولي خدا از اين برزخي كه توش گرفتاره نجاتش بده من هم قضيه خودمو تموم شده ميدونم يكي هم داره اين طوري عذابم ميده من ديگه واقعا نمي خوام واقعانمي خوام تمومش كن لطفا ...بايد برنامه ريزي كنم چقد كار ناتموم دارم


?گل يخ | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر