مثل آبی مثل دریا



مثل شرجی ،مثل شبنم مث ناز اطلسی ها مث سادگی مریم مث آوازه ستاره اومدی شبو شکستی وقتی مثل اشک آهو تو نگاه من نشستی اومدی که آسمونم به ستاره دل ببنده اون که خواب گریه می دید توی گریه هاش بخنده...

جمعه 5 مرداد 1386 @ 08:56

پدر عزيزم روزت مبارك

مي توان در دست گرم و خسته ات

 باغي از گلهاي زنبق را كشيد

مي توان در قلب عاشق پيشه ات

نغمه شاد هزاران را شنيد

 مي توان در وسعت بحر دلت

 باز هم مانند يك طوفان وزيد

 مي توان در معني و مفهموم عشق

 از همين امروز تا فردا رسيد

مي توان با يك كلام مهربان

همچو يك باران زمژگاني چكيد

 مي توان وقت نصيحت اي پدر

 هر كلامت را به دنيايي خريد

 خوب مي دانم كه نمي توانم برايت هيچ چيز را جبران كنم مي دانم كه نمي توانم آرزوهايي را كه حتي براي لحظاتي در ذهنت تصور مي كني حتي كوچكترينشان را برايت برآورده كنم دل كوچكت حال از دل ما هم كوچيك تر شده اما براي دل كوچيكت هم نمي توانم كاري انجام دهم مرا به خاطر اين همه بدي ببخش پدر مهربانم اما تو بهتريني... براي ما با همه داشته ها و نداشته هايت . پاك نگه داشتن قلبهايمان در اين دنياي تاريك بزرگترين نعمتي بود كه مي توانستي به منو خواهرم بياموزي.

 پدرم بخاطر همه چيزهزاران بار ممنون

 دختر كوچكت را به خاطر ناتوان بودنش ببخش

                                             روزت مبارك

 

 

 

 

?گل يخ | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر