![]() ![]() ![]() |
مثل آبی مثل دریا مثل شرجی ،مثل شبنم مث ناز اطلسی ها مث سادگی مریم مث آوازه ستاره اومدی شبو شکستی وقتی مثل اشک آهو تو نگاه من نشستی اومدی که آسمونم به ستاره دل ببنده اون که خواب گریه می دید توی گریه هاش بخنده...
|
چرا گرفته دلت مثل اینکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچاریعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر ماهی کوچک دچار آبی بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی!
و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است.
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست.
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
ونه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست
همیشه فاصله ای هست دچار باید بود
و گرنه زمزمه ی حیرت میان دوحرف
حرام خواهد شد
وعشق
سفر به روشنی احتزاز خلوت اشیاست
وعشق
صدای پای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
غرق ابهامند
نه، صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و
با شنیدن یک هیچ می شوند کدر...